اینقدر تو را دوست دارم این قد تو رو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو این جوری دوست نداره وقتی نگاهم می کنی ، قشنگی هاتو دوست دارم حالت معصوم چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم اینقدر تو را دوست دارم این قد تو رو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو این جوری دوست نداره این قد برات می میرم ، قد یه دنیا خوبی ، قد هزار تا ستاره وقتی نگاهم می کنی ، قشنگی هاتو دوست دارم حالت معصوم چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم اینقدر تو را دوست دارم نمی دونم تو کجایی دل تو مال کیه اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه تو کجایی ، دل تو مال کیه اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه نمی دونم تو کجایی
این قد برات می میرم ، قد یه دنیا خوبی ، قد هزار تا ستاره
بی تو دلم می گیره ، وقتی تنها می شم ، کارم انتظاره
این قد تو رو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی رو این جوری دوست نداره
وقتی صداتو می شنوم ، دلم برات پر می زنه
ترس یه روز ندیدنت ، غم بزرگ قلبمه
بی تو دلم می گیره ، وقتی تنها می شم ، کارم انتظاره
این قد تو رو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی رو این جوری دوست نداره
وقتی صداتو می شنوم ، دلم برات پر می زنه
ترس یه روز ندیدنت ، غم بزرگ قلبمه
نمی دونم خالیه دست تو کی پر می کنه
بگو ، بگو کی می تونه ، بگو کی می تونه
جای عکس من تو چشم هات ، حالا چشم های کیه
نمی دونم می دونی دیونتم مثله قدیم
مثله اون لحظه که گفتی دیگه عشق رو بلدی
نمی دونم می دونی هنوز چقدر دوست دارم
هنوزم اسمت میاد به یاد چشمات بیدارم
نمی دونم تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
نمی دونم تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
ناز گلم یادش بخیر خاطره هام یادته
اون همه دیونگی ها ، سادگی ها یادته
یادته روز های بارون چقدر عاشق می شدیم
همه دنیات می شدم ، دوست دارم هات یادته
یادته
نمی دونم تو کجایی دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
از من نپرس چقدر دوستت دارم
اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم
مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد
مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم
بگو معني تمرين چيست
بريدن از چه چيز را تمرين کنم
بريدن از خودم را
مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم
همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام
باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير
هواي سرد اينجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام
دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت....
وقاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...
نبودنت را باور خواهم کرد و
اجازه ورود هيچ نگاهي را
به آرزو هايم نخواهم داد...
اما کاش قبل از رفتنت....
به گنجشگ هاي شهرسپرده
باشي برق انتظار رادر
چشمانشان نگاه دارند...
شايد رفتنت را برگشتي دوباره باشد....
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
