تركه چراغ جادو پيدا ميكنه بعد از اينكه غولش در اومد به تركه گفت يه آرزو كن تر كه مي گه خليج فارس و آسفالت كن غوله مي گه سخته يه آرزو ي ديگه كن تر كه ميگه من و آدم كن غوله مي گه ولش ميرم همون خليج فارس و آسفالت كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ترکه از زمین و زمان گله می کرده می گه: چه دنیای بدی شده ادم نمی تونه به هیچ کس اعتماد کنه از صبح تا حالا از 10نفر ساعت پرسیدم هر کدوم یه چیز می گن نمی دونم حرف کدوم رو باور کنم؟
ترکه می ره امپول بزنه پرستار می گه لطفا شلوارتون رو در بیارید ترکه می گه: والا من خجالت می کشم اول شما در بیارید
